باسمه تعالی
در آستانه ی ورود به ماه ذی الحجة الحرام، آنچه پس از ندای «لبّیک اللهم لبّیک؛ لبّیک لاشریک لک لبّیک» در وجدان بیدار هر مسلمان مؤمن طنین انداز می گردد، خاطره ی غدیر است.
بسیاری از شما خوانندگان گرامی با من آشنایید و خطابه های مرا که در گذشته ای نه چندان دور به عنوان امام جمعه و جماعت برایتان ایراد می نمودم، شنیده اید.
من که روزی در جمع شما مقامی داشته و جانشین آقای مصطفی طباطبایی شناخته می شدم، برآنم که امروز حجّت را بر شما تمام گردانم؛ شما عزیزانی که هنوز تصور می کنید اسلام ناب آن چیزی است که از دو لب آقای مصطفی طباطبایی خارج می شود!!
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحيم
حوادث انقلاب و اقامت در تهران
من در آن زمان مبارزاتي را هم با رژيم شاه داشتم. و دائماً درگيري سياسي هم داشتيم ممنوع المنبر بودم . و دائم تحت نظر ساواك بودم. لذا پيام هاي آقاي خميني را شبانه در قم پخش مي كرديم يا به شهرستان ها مي رفتيم و در آن موقع ساواك ما را تعقيب مي كرد و با ساواك درگيري داشتيم.
ادامه مطلب
ملافات و آشنائی با قلمداران
من مشغول درس خواندن در حوزه بودم و موقع نماز، امام جماعت بودم و ساعات بيكاري خود را هم در مغازه آقاي كاظميان مي گذراندم . مغازه وي جنب كوچه سيد عرب بود. آنجا در مغازه وي بوديم و صحبت مي كرديم كه هم در جريان كارهاقرار مي گرفتيم. در مورد صندوق ايتام صندوق علوي و در رابطه باصندوق مساجد مسائلي گفته مي شد ومطالبي حل و فصل مي شد و افراد فقير و گرفتار مي آمدند و حاجي كار آنها را راه مي انداخت.
ادامه مطلب
اولین برخورد با برقعی
مدتي گذشت و زمينه اي مهيا شدتا خانه اي بخريم كه صاحب خانه شديم و زندگيمان بهتر شد در زماني كه اين خانه راخريديم با عده اي از بازاريان قم آشنا شده بودم وآنها انسان هايي خير بودند و كمك هايي هم به ما نمودند.از جمله آن بازاري ها آقاي سید علي محمد كاظميان (كه مردي بسيار مؤمن و خير بوده و هست). حاج عباس سراجي( از معتمدين) حاج حسين انگاشته، يك نفر فرهنگي بازنشسته به نام حاج آقا ديانت، آقاي ايراني و عده اي ديگر بودند كه نام بعضي ها را يادم نيست. آنها كمك كردند تا ما توانستيم خانه اي تهيه كنيم.
ادامه مطلب

