تبليغاتX
قرآنیان - نقد کتاب ((خرافات وفور در زیارت قبور)) نوشته سید ابوالفضل برقعی-16

بسم الله الرحمن الرحیم

نقد و بررسی کتاب ((خرافات وفور در زیارات قبور )) نوشته سید ابوالفضل برقعی

( قسمت - 16 )

در ادامه نقد و بررسي ((خرافات وفور در زیارات قبور )) نوشته سید ابوالفضل برقعی نقد زیبائی که محقق محترم آقای مهدی چهل تنی بر اين کتاب نگارش فرموده اند را تقديم مي كنم ، شاید چشمان انسانهای حق جو به اشتباهات فاحش آقای برقعی باز تر گردد

قسمت اول

فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ                                  بقره   ٧٩

 1 - مقدمه :

كتاب" خرافات وفور در زيارت قبور" نوشته  مرحوم سيد ابوالفضل برقعي پر از  ناسزاها و اتهامات ركيك بر مذهب تشیع می باشد . نمي دانم مردي درس خوانده، استاد ديده ، چگونه روا مي دارد ، زبان خود را به كلماتي چون احمق، بيشعور، فاسد، حقه باز ، بي ايمان به خدا و قيامت، كافر و مشرك بيالايد و بي باكانه رودي عريض از زباله هاي سخن را به روي مسلمانان جاري سازد؟ راستي اين مرحوم برقعي در قرآن كريم نخوانده بود كه خداوند مي فرمايد:

 "وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّه‏  انعام 108  

  به آنانكه غير خدا را مي خوانند دشنام ندهيد."

 و نخوانده بود كه خداوند در سوره نساء مي فرمايد:

"لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً       نساء 94

  به آن كس كه اظهار اسلام كند نسبت كفر ندهيد."

 نمي دانم چه مي توان گفت در باره آقاي برقعي كه به هر حال اكنون دستش از دنيا كوتاه است . اميدوارم خداوند با ما و او به فضل و كرامتش معامله كند نه با عدالتش.

اما حق اين است كه آن مرحوم در تأليف كتاب خود انصاف نداده است. ایشان نسبت هايي به شيعه مي دهند اما واقعيت ندارد. تفسيري از آيات مي كنند كه از حقيقت دور است ، به رواياتي متوسل مي شوند كه سند درستي ندارد. مردم را به معارف قرآن كريم مي خوانند ولی خود از‌ آن دور مي شوند ، بسيار مدعي مي شوند كه فلان حديث و فلان زيارت و فلان سلوك خلاف قرآن است و بسيار در اين ادعا خلاف مي گويند. يك راوي را دروغگو مي نامند و از همان دروغگو در اثبات عقايد خود روايت نقل مي كنند. بر تفرقه مسلمين دل مي سوزانند و آن گاه همه مسلمين را به تير تهمت كفر بر هم مي دوزند. و گاهي حتي در ترجمه فارسي كلام الله از پيش خود كلماتي با لاف و گزاف مي بافند.

پاسخ به يكايك تخلفات آقاي برقعي از سلوك شرعي و علمي و قرآني در اين كتاب ، پاسخي دراز و حوصله سوز خواهد شد كه چندان ضرورتي ، و در اين زمان اولويتي ندارد. پس اجازه دهيد از هر بابي دو سه مورد ذكركنم كه همين مقدار كافي خواهد بود ، تا ارزش تتبعات و تحقيقات ايشان را بر خوانندگان روشن كند . نكته اي رادر پايان با تفصيل نسبتا بيشتر اشاره خواهم كرد كه ضرورت آن را بيشتر احساس مي كنم . اين نكته مرز ميان شرك و توحيد در قرآن كريم و تجاوز آقاي برقعي از آن مرز و بد فهمي ایشان از آن‌ آيات شريفه در قرآن مجيد است.

 2ـ راويان و روايات آنها و معيارهاي چندگانه آقاي برقعي :

حق اين است كه در ميان مذاهب اسلامي هيچ گروهي مانند شيعيان به وسواس و دقت به بررسي راويان حديث نپرداخته اند . عالمان شيعي بدون ترحم و تعصب در جرح و تعديل راويان اقدام كرده اند. اين حقيقت بر كسي پوشيده نيست ، چنان كه اعتراف و عمل شخص آقاي برقعي نيز بر آن گواه است. آقاي برقعي به كرات و از آن جمله در ص 135 كتاب «خرافات...» مي فرمايند:

 «علامه مجلسي شرحي بر كتاب كافي كليني نوشته به نام مرآت العقول و 9 هزار از 16 هزار اخبار كافي را ضعيف و مرسل و مجهول و مهمل مي داند .

پاورقي صفحه اول (خرافات وفور- صفحه بدون شماره بين صفحات 134 و 135 )

البته بعید می دانم آقای برقعی در این اظهار نظر، تفاوت میان مشرب علماء متقدم و متاخر را در بررسی سند حدیث ، متذکر بوده باشند .

چنين شجاعت علمي رادر ميان علماي فرق ديگر بسيار كمتر مي بينیم . بوده اند كساني مانند ابن خلدون در ميان علماي اهل سنت ، كه جميع احاديث صحيح بخاري را صحيح دانسته اند و بسيارند كساني مانند ابن حجر كه جميع صحابه رسول الله و حتي عمروعاص را عادل مي دانند. عملا آقاي برقعي نیز ـ هر جا تحكم و زورگويي نفرموده و سخني قابل تأمل دارند ، همه جا به رجال شناسان شيعه و منابعي نظير اتقان المقال ، اختيار الرجال و الفهرست و رجال شيخ طوسي و تعليقه آيت الله وحيد بهبهاني ، خلاصه الرجال علامه حلي ، وجيزه الرجال علامه مجلسي ، رجال كشي.... استناد كرده اند.

پاورقي صفحه 2 خرافات ... صفحه 131

اگر علامه حلي، شيخ طوسي ، شيخ محمد طه ، علامه مجلسي ، شيخ بهائي، .... جميع راويان را قابل اعتماد مي دانستند و نقد رجال نمي نوشتند، آقاي برقعي حرفي براي گفتن نداشتند . اما جناب علامه برقعي در تبليغ گزافه هاي خود گويا دغدغه صحت و سقم روايات و نگراني راستگويي و دروغگويي راويان را مطلقا نداشته اند ، ملاحظه فرماييد:

در صفحات 252 و 253 «خرافات ....» مرقوم فرموده اند:

" يونس بن ضبيان از غاليان و دروغگويان مشهور است و به القابي چون كذاب و خبيث از او بدرقه كرده اند. اما همين ،‌جاعل ، كذاب ، خبيث .. در صفحه 27 همان كتاب «خرافات....» به داد آقاي برقعي مي رسد ، چنان كه از او روايت نقل مي كنند كه: رسول خدا (ص) نهي نمود از نمازخواندن روي قبر و نشستن بر روي آن و بنا كردن بر آن."  

2- آقاي علامه برقعي خود كتابي در معرفي رجال شيعه تأليف فرموده اند و جلد اول آن را به نام « تراجم الرجال » منتشر كرده اند . اين كتاب نه در روزگار جواني بلكه در سن كمال و پيري ايشان در شصت سالگي تحرير و منتشر شده است. چنان كه در شرح احوال خود  در صفحه 168 مرقوم فرموده اند:

دو سي سال است گويم كردگار را        تو   بر قائم رسان خود عمر ما را

مگراز عدل او امني  ببينيم              زجور و كفروغم راحت گزينيم "

نمي دانم چرا بين آن چه ايشان در تراجم الرجال در شرح حال راويان نوشته اند با آن چه در « خرافات. وفور.. .»  مدعي شده اند از زمين تا آسمان فاصله است . ذكر چند نمونه براي آشنايي با قضاوت آقاي برقعي بي فايده نيست.

1-2-  در صفحه 76 تراجم الرجال در شرح حال ابن قولويه مرقوم فرموده اند:  " ابن قولويه ابوالقاسم ،  نام او جعفر بن محمد بن موسي بن قولويه قمي،  شيخ اجل اقدم، اعظم، ثقه جليل القدر صاحب كتاب كامل الزياره و استاد شيخ مفيد ، تصنيفات بسياري داشته و در تمام ابواب فقه و حديث چنان چه (چنان كه) شيخ نجاشي فرموده اند ، او از بزرگان اصحاب ما بوده و آن چه از وصف خوبي براي مردم گويند او فوق آن است. . .  و از شاگردان اويند .

" تلعكبري و شيخ مفيد و حسين بن عبدالله غضائري و احمدبن عبدون و ابن ورقا " و باز هم در صفحه 84 همان كتاب ذيل ترجمه ابن هشام مرقوم فرموده اند:

 " ابن هشام معتمد است چون امام زمان را در وقتي كه خواص شيعه هم كمتر مي ديدند ديده، ديگر آن كه محل اعتماد ابن قولويه بوده كه يكي از علماي بزرگ است. "  

معلوم نيست چگونه اين " شيخ اجل اقدم اعظم، و ثقه جليل القدر و عالم بزرگ و استاد شيخ مفيد" ناگهان در كتاب « خرافات وفور » استحاله مي شوند و از آسمان شيخيت ، و اعظميت و استاديت و جليل القدري فرو مي افتند و همين آقاي علامه برقعي در صفحه 263 «خرافات....» مدعي مي شوند كه:

"روايات زيارات كه شيخ طوسي و ابن طاوس و شيخ مفيد و شيخ عباس قمي و مجلسي نوشته اند ، اكثرش در كتاب كامل الزياره و از آن كتاب گرفته و نقل كرده اند ، كه مؤلف آن ابن قولويه يك نفر كاسب ساده خوش باوري بوده و هر چه ديده جمع كرده ".

2-2-  در صفحه 28 تراجم الرجال در ترجمه ابراهيم بن عقبه مرقوم فرموده اند :

" از اصحاب حضرت جواد (ع) و حضرت هادي (ع) است و بزرگان اماميه از او روايت كرده اند و حسن الحال و ثقه است . "  

و در صفحه 139 «خرافات....» فرموده اند:

" ابراهيم بن عقبه، اين شخص نامش در رجال هست ولي از مدح او يا قدح او چيزي وارد نشده و معلوم نيست چه عقيده و عملي داشته ".

3-2- در صفحه 225 تراجم الرجال درترجمه احمد بن محمد بن داود مرقوم فرموده اند :

"از مشايخ و اجلاء است. روايت مي كنداز والد خود و حسن الحال است "

 و در صفحه 150 «خرافات....» مي فرمايند :

"احمد بن محمد بن داود، علماي رجال او را مجهول دانسته اند ولي در ابواب مزار از اين شخص مجهول بسيار روايت آورده اند "! ! !

4-2- در صفحه 248 تراجم الرجال ذيل ترجمه اسماعيل بن ابان مرقوم فرموده اند:

"اسماعيل بن ابان از اصحاب حضرت صادق ع و داراي و حسن الحال است ".

و در صفحه 155 «خرافات....» مي گويند :  

" اسماعيل بن ابان . . . مجهول الحال ولي در ابواب مزار از {او} روايت كرده اند زيرا ابواب مزار پايه محكمي ندارد. "

5-2- در صفحه 223 تراجم الرجال ذيل ترجمه احمد بن محمد بن خالد برقي مرقوم فرموده اند :

 " . . واين احمد از ثقات علما و اصحاب اماميه به شمار رفته و كتاب محاسن برقي معروف از اوست كه به تازگي به چاپ رسيده و بعضي آن را خامس كتب اربعه { شيعه } شمرده اند . "

 و در صفحه 154 «خرافات....» فرموده اند :

"احمدبن محمدبن خالد برقي كه به تصديق علماي رجال مدتي از عمرش را در دين و مذهب خود حيران و شاك بوده . . . چنين اشخاصي كه خود حيرانند پايه دين سايرين شده اند. كور دگر عصاكش كور دگر بود" 

و شگفتا از كتاب همين " كور ، حيران " يعني محاسن برقي همين علامه برقعي  در صفحه 37 همين «خرافات وفور» حديثي - و لابد حديث درست- نقل كرده اند كه  " بر قبور بنا نكنيد. "  

7-2- در صفحه 243 تراجم الرجال ذيل ترجمه اسحاق بن عمار مرقوم فرموده اند:

 " بزرگ اصحاب اماميه و خود و برادرانش يونس و قيس و اسماعيل و برادرزادگان او علي بن اسماعيل از خانواده بزرگ شيعه و از وجوه روات و اصحاب حضرت صادق (ع) و حضرت كاظم (ع) و ثقه است . "

 و در صفحه 154 «خرافات....» مرقوم فرموده اند :  

" اسحاق بن عمار، فطحي مذهب است يعني عبدالله افطح را امام میدانسته و موسي بن جعفر را قبول نداشته {است} . "

ملاحظه مي فرماييد از يك كتاب ، از قلم علامه برقعي ، يك نفر از  " مشايخ اعظم و استاد شيخ مفيد "  است ، و در كتاب ديگر باز هم از قلم علامه برقعي همان شخص ، " كاسب ساده و خوش باور"  است . در يك جا ازاين قلم كسي "حسن الحال و ثقه" معرفي مي شود و در جاي ديگر از همين قلم "مجهول" . در يك جا ازاين قلم كسي از  " ثقات علما و اصحاب اماميه "  است و در جاي ديگر " كوري است عصا كش كوران ديگر"  و بالاخره همان كسي كه در كتاب تراجم الرجال از  " اصحاب حضرت كاظم (ع) و ثقه " است در كتاب  خرافات  " موسي بن جعفر را قبول ندارد."  

برادر عزيز! مسلم است علامه برقعي در قرون دوم و سوم و چهارم هجري حيات نداشته‌اند. پس آن چه در تراجم الرجال در شرح حال راويان نوشته اند يا جعلی است و يا پس از تحقيق و تفحص در كتب رجال بر روي كاغذ آمده و براي هدايت خلق منتشر شده است .

من نسبت جعل به آن مرحوم نمي دهم و گمان مي كنم علامه برقعي آن چه در سن شصت سالگي در تراجم الرجال نوشته اند ، پس از تحقيق و تفحص در كتب تراجم و بررسي احوال راويان بر روي كاغذ آورده اند. اما چگونه احوال راويان حديث به يكباره در كتاب ديگر ايشان يعني «خرافات....» واژگون مي شود؟ اين سؤالي است كه پاسخ دقيق آن را نمي دانم ، شايد حال شخصي ايشان تغيير می كرده و اين تغيير حال بر قلمشان موثر بوده است؟

 اما سخناني كه در  «خرافات وفور» در معرفي رجال فرموده‌اند، نه علمي است نه منصفانه و نه با آن چه خود ايشان در كتاب ديگري تحقيق و تثبيت كرده اند ، مطابقت مي كند.

آدمي حيران مي ماند كه كدام نظر ايشان را در رجال شناسي جدي بگيرد، آن چه در سن شصت سالگي در  « تراجم الرجال » نوشته اند و يا آن چه در هشتاد سالگي در « خرافات....» فرموده اند؟ گويا مرحوم برقعي مسئوليت بسيار سنگين قلمزني را جدي نمی گرفته اند ،  چنان كه نمي توان تمام نوشته هاي آن مرحوم را جدي گرفت . زيرا يكي ، ديگري را نقض مي كند و آن چه در جايي بافته اند، در جاي ديگر بر مي درند. حقيقت اين است كه هر كس نوشته هاي آقاي برقعي را علم كند ، با نوشته هاي ديگر آقاي برقعي علمش سرنگون خواهد شد.

قول و فعل  بي تناقض بايدت         تا قبول اندرزمان  پيش آیدت

سعيكم شتي تناقض اندريد                 روزمي دوزيد و شب برمي دريد

                                                        (مولوي)

چنان كه ملاحظه فرموديد ، مرحوم برقعي خود مي دوزند و خود مي درند. مي بافند و سپس پنبه مي كنند، مي سازند و پهن مي كنند و عليرغم تناقضات عظيم ، ابدا دغدغه صحت و سقم روايات و جرح و تعديل علمي راويان را نيز نداشته اند. چنان كه در جايي از كتاب خرافات وفور يونس بن ظبيان را دروغگو و كذاب و خبيث و ملعون مي نامند و در جاي ديگر از همان كتاب روايتي از يونس كه به نفع عقيده خودشان است نقل مي كنند. بررسي رجال يكي از احاديث مورد استناد – که در مقاله بعدی آنرا مشاهده خواهید فرمود - به خوبي ملاك رجال شناسي تو برتو و رنگارنگ و چند وجهي آن مرحوم را مشخص خواهد كرد .

نوشته شده توسط سید محمد تقی حسینی ورجانی در یکشنبه سی ام فروردین 1388 ساعت 8:42 | لینک ثابت |