تبليغاتX
قرآنیان - نقد کتاب ((خرافات وفور در زیارت قبور)) نوشته سید ابوالفضل برقعی-24

بسم الله الرحمن الرحیم

نقد و بررسی کتاب ((خرافات وفور در زیارات قبور )) نوشته سید ابوالفضل برقعی

( قسمت - 24 )

در مقاله قبل سخنان سید ابوالفضل برقعی در صفحه 181 کتاب " خرافات وفور در زیارات قبور " را نقل و  به نقد و بررسی برداشت های  ایشان ذیل آیه شریفه  وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ پرداختیم . در این قسمت به منظور ادامه بررسی  ، متن سخنان آقای برقعی در همان صفحه 181را  مجددا ذکر می کنیم :

(( به مقتضاى آيه‌ي وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ (الحجر آيه 29 و صاد آیه 72) « و در آن از روح خويش دميدم » روح مكان دارد و مجرد از زمان و مكان نيست و اضافه به مكاني است و مكان روح همان بدن دنيوي و يا قالب مثالی برزخي است . و بدن مرکب روح است . اين مطلب روشن و محسوس است و احتياجي به برهان ندارد . و اين روح محدود , چون ذاتاً محدود است ، صفات او از علم و هنر نيز محدود است زيرا حدود عوارض همان حدود معروض است و زياد تر از آن نيست.

پس روح موجود زنده هست , همه چيز را نمي داند و از همه چيز و همه جا مطلع نيست , بلكه به واسطه ي تحصيل علم , و يا به واسطه ي وحي الهي مي تواند اطلاعاتي حاصل كند ، چنانكه خدا به رسول خود فرموده:وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلا (الاسراء آيه 85 ) از دانش جز اندكي به شما داده نشده اید , و فرموده: وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ  ( الاسراء آيه 36 ) آنچه بدان علم نداري پيروي مكن، و می فرماید : وَ قُلْ رَبِّ زِدْني‏ عِلْماً  ( طـه آيه 114 ) و بگو پروردگارا بر دانشم بيفزا، و آيات بسيار ديگر .

اين در حالي است كه در دنيا ست, و چون پس از وفات بدن خارج و به قالب مثالي برزخي وارد گردد از حقيقت خود خارج نمي شود .))

همانگونه که از عبارات فوق مشاهده می کنید ، آقای برقعی هیچ توضیحی پیرامون " نفخ روح " نداده اند و مکان روح را پس از مرگ " قالب مثالی برزخی " ذکر کرده و برای وجود قالب مثالی برزخی نیز نیازی به اقامه برهان ندیده اند . در رابطه با نفخ روح و قالب مثالی برزخی توجه به چند نکته ضروری به نظر می رسد :

1 - اتفاقا برخلاف ادعای آقای برقعی ، فرض " قالب مثالی برزخی " به عنوان مکان پس از مرگ برای روح ، احتياج به برهان دارد ، به دلیل اینکه اين مطلب از آیه مورد استشهاد ایشان ( صاد 72 )  در نمي ‌آيد و  ما نمي ‌توانيم سخن ایشان را بدون دليل بپذيريم . نویسنده کتاب " خرافات وفور در زیارات قبور " چاره ای جز این ندارد که برای اثبات مدعای خود دلیل از روایات اقامه کند .

2 - در مقاله پیشین گفتیم که نمی توان بدون دلیل مکان روح را منحصر به بدن یا  قالب مثالي برزخی کرد ، زیرا به اذن الهی و با عنایت به پهنه ما فوق تعقل عوالم و آسمانها و زمین ، روح می تواند با توجه به توانمندی فوق العاده اش ، در قلمرو وسیع آفرینش و عوالم گوناگون و زمانها و مکانهای مختلف حضور داشته و در رفت و آمد باشد ، زیرا که : " إن الله علی کل شی قدیر "  و بر همین اساس خداوند می تواند ارواح را در دنیاها و مکانهای  بسیار بزرگ و حتی بسیار کوچک ، که لزوما بدن و یا قالب مثالی برزخی نمی باشند ، جمع آوری کرده و به حیاتشان ادامه دهد .

اساسا هیچ الزامی وجود  ندارد که روح همیشه و همه جا " قالب " داشته باشد و اگر هم بخواهیم از قالب برای روح سخن بگوئیم ، باید سراغ روایات برویم و در بستر استفاده از احادیث ، با سهولت بیشتری می توانیم مطالب آقای برقعی را نقد و بررسی کنیم .  

3 – خداوند در آيه " وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي "  مي‌فرماید  : روح را در بدن نفخ كردم .  با نفخ روح ، بدن واجد روح مي‌شود .

 به هنگام گرفتن روح هم می فرماید : "  اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي‏ لَمْ تَمُتْ في‏ مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتي‏ قَضى‏ عَلَيْهَا الْمَوْت‏   زمر 42   خداوند نفس ها را به هنگام مرگ توفی  می کند و آن هائی را که نمرده اند به هنگام خواب توفی می کند ، و نگه مي‌دارد (روحي) را كه مرگ را بر آن واجب كرده است .

 " توفي " به معناي به تمامی گرفتن است و خدا چيزي به معناي روح را از انسان به تمامي مي‌گيرد . اسم اين عمل " توفي " است .

توفای روح کلید بسیار مهمی برای حل مسائل  مربوط به جدا شدن روح از بدن می باشد  . خداوند و یا ملائکه به هنگام مرگ و در زمان خواب توفی روح میکنند ، و خداوند در زمان مرگ اجازه بازگشت روح به بدن را نمي‌دهد .

لزوما هم احتياجي نيست كه روح حتما به بهشت يا جهنم برزخي و يا به قالب مثالي برود . از آيه شریفه هم مشخص نمی شود که ارواح انبياء و اولياء الهی بعد از وفات كجا مي‌روند ؟ توضیح قالب مثالی برای روح و يا جسمی لطيف بودن آن هم ، به عهده روایات است .

4 -  احاطه روح بر مکانها و زمانها ، بسیار قوی و وسیع است . انسان در خواب به واسطه روحش  بسيار قدرتمند می باشد . مثلا در خواب همه جای كره زمين یا منظومه شمسی را در یک لحظه طي مي‌كند . در حالیکه آقاي برقعي مي‌خواهد محدوديت مكاني را براي روح قائل بشود و بعد هم بگويد بعد از مرگ ، همين روح را در جاي محدود دیگری مي‌ برند كه در آن ، نه روح به این دنیا دسترسي دارد و نه اهل این دنیا به روح دسترسي دارند ، در حالیکه ما بیان داشتیم که احاطه روح بسیار وسیعتر از این برداشت های غیر قرانی است .

5 -  حیات و هستي انسان به روح وی است و جسم مركوب روح است ، لذا وقتي جسم فرسوده شد و از بين رفت ، کماکان روح باقي است .

قران مجید هم بر تداوم بقای روح و زندگی ویژه شهداء و متنعم شدن آنها به رزق الهی در پیشگاه خداوند صراحت تمام دارد .

6 – این سخن آقای برقعی در رابطه با انحصارجایگاه روح به بدن و يا برزخ نیز صحیح نیست ، به دلیل اینکه روح  قبل از دمیده شدن  نه در عالم برزخ می باشد و نه در بدن ،  بلكه در نزد خدای متعال است و به اذن الهی به بدن تعلق یافته و از بدن نیز به  برزخ مي‌رود ،  ضمن اینکه هیچ صراحتی هم در قران و روایات وجود ندارد که تمام ارواح برزخ داشته باشند.

7 - آقاي برقعي مي‌خواهد روح را با توانائی محدود در بهشت یا جهنم برزخی زنداني کرده و آنرا  بي خبر از دنیای ما نشان دهد و بعد بگويد که به هنگام زیارت و خواندن ارواح انبياء و ائمه اطهار ، آنها بي اطلاع از زائرین خود بوده و ارتباطشان با دنیای ما قطع مي‌ باشد.

در صورتي كه آنچه از روايات مستفاد می شود و تناقضي هم با آیه شریفه مورد استشهاد آقای برقعی ندارد این است که روح پس از آزاد شدن از زندان بدن ، احاطه وسیع تری را نسبت به دنیاهای اطراف ، از جمله زائرین خود دارد و می تواند در گذشته و آينده و آسمانها و زمین سير ‌كند و اساسا روح را نمي ‌توان محصوركرد . سنت نبوی و روایات فریقین بر آگاهی ارواح انبیاء و ائمه و شهداء از زائرین خود دلالت روشنی دارد . إن شاءالله ما در مقالات آینده روایات این بحث را با طبقه بندی مناسب ارائه خواهیم کرد .

8 – سید ابوالفضل برقعی در ادامه مطالب خود می نویسد : " و اين روح محدود , چون ذاتاً محدود است ، صفات او از علم و هنر نيز محدود است زيرا حدود عوارض همان حدود معروض است و زياد تر از آن نيست. "

دلیل اینکه حدود عوارض روح ، همان حدود خود روح است ، چیست ؟ آیا می توان حدود روح را با حدود صفاتش مقایسه کرد ؟ به عنوان مثال ، آیا می شود حدود علم کسی را با خودش و یا روحش مقایسه و تعیین کرد ؟ مقیاس تعیین حدود صفاتی از قبیل علم و هنر چیست ؟ و آقای برقعی چه ترازوئی را برای اندازه گیری علم و عصمت پیامبران و یا ادب لقمان حکیم و یا صبر حضرت زینب و یا سایر ملکات و صفات روحی برگزیدگان الهی مورد استفاده قرار می دهند ؟  

به طور کلی مقایسه صفات روح با خود روح و نیز مقایسه روح با بدن ، به دلیل عدم سنخیت آنها با هم ، کاملا بی معناست . اصلا روح محدود به بدن نيست . آیا آقای برقعی ملاحظه نکرده اند که روح به هنگام خواب در اطراف كره خاكي و سایر کرات و سیارات و آسمانها رفت و آمد می کند ، در حالیکه بدن مرکوب روح در بستر خود ، آرام و ساکن آرمیده است ؟ پس روح و فعالیتها و صفاتش ، محدود به حدود بدن نيست و ما نمی توانیم آنرا محدود كنيم ، به علاوه آن که در قران کریم مشخص شده است که درخواب روح گرفته شده و بعد از بيداري بر‌گردانده می شود .

ما چگونه خواب مي ‌بينيم ؟ و چطور اين كار را انجام مي‌دهيم ؟ و اگر روح محدود در حصار بدن باشد ، ديگر خواب دیدن معنا ندارد ، زیرا روح به هنگام خواب از بدن جدا می شود و در عوالم و آسمانها و زمین گشت و گذار مي‌كند و به بدن بر مي‌گردد .

9 -  روح در قران معانی مختلف دارد كه يكي از آن معانی ، روحی است که به بدن متعلق کرده اند و مورد بحث ماست و معنای دیگر روح در قران یکی از فرشتگان والامقام خداوند است . و هیچ تناقضی بین این حقیقت که علم و آگاهی از این فرشته مقدس و معظم را به گروه قلیلی داده باشند با مدلول آیه مورد بحث وجود ندارد .

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ  " يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي "

 قَالَ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ وَ هُوَ مِنَ الْمَلَكُوتِ                      کافی ج 1 صفحه 273

ابی بصیر می گوید از امام صادق علیه السلام در مورد فرمایش خداوند عزوجل " يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي " سؤال کردم . حضرت فرمودند : روح ، خلقی والاتر از جبرئیل و میکائیل است که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و همراه با ائمه علیهم السلام می باشد و او از عالم ملکوت است .

با عنایت به توضیحات فوق سخن آقای برقعی در این رابطه که این روح ، قالب مثالی داشته باشد و یا محصور در بدن و یا بهشت برزخی باشد ، کاملا بی معناست . پر واضح است که در باره محدودیت علمی این مخلوق اعظم خدا نسبت به سایر انسانها سخن گفتن ، نیز ناشی از اندک بینی و عدم آشنائی با روح قران و روایات است .

10 – ایشان در ادامه کلام خود می نویسند : " پس روح موجود زنده هست , همه چيز را نمي داند و از همه چيز و همه جا مطلع نيست , بلكه به واسطه ي تحصيل علم , و يا به واسطه ي وحي الهي مي تواند اطلاعاتي حاصل كند ،"

ما قبلا در رابطه با اینکه ایشان می گویند ( روح همه چيز را نمي‌داند ) توضیح داده ایم که  " احاطه وسیع داشتن " با " همه چیز را دانستن " تفاوت دارد و هیچ مسلمان و یا شیعه ای نمی گوید که روح نبی و یا امام ، همه چیز را می داند ، بلکه سخن در این است که ارواح برگزیدگان الهی در دنیا و برزخ و آخرت و سایر عوالم ، به اذن و تفضل الهی ، احاطه علمی وسیع و فوق تصور و عقل متعارف بشری پیدا می کنند و ما مجاز نیستیم که خودمان را مقیاس اندازه گیری علم انبیاء و ائمه اطهار علیهم السلام قرار دهیم .

 نکته دیگر اینکه اصلا علم و کمالات برگزیدگان الهی ، ذاتی جسم و روحشان نیست ، بلکه به اعطای خداوند مالک می شوند و در سایه سلطنت خداوند متعال ، مورد قبض و بسط و دادن و گرفتن قرار می گیرند . به دلیل اینکه علم ایشان از منبع لایزال علم الهی بهره مند می شود ، لذا محدودیت علم ایشان از نوع محدودیت سایر انسانها نبوده و قابل مقایسه با آنان نیز نمی باشد .

ما و سایر انسانها نیز بالعیان و به صورت وجدانی ، دادن وگرفتن علم را توسط خداوند در خودمان مشاهده می کنیم . وقتي ما بيمار مي‌شویم ، روح ما هست ولي هيچ چيز در یاد و حافظه مان نيست ، سوال این است که معلومات كجا می روند ؟

11 - ادامه متن : " ( روح ) از همه جا و از همه چيز مطلع نيست بلكه به واسطه تحصيل علم يا به واسطه وحي الهي مي‌تواند اطلاعاتي حاصل كند چنانكه خدا به رسول خود فرموده وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلا  اسراء 85    از دانش جز اندكي به شما داده نشده اید . "

سید ابولفضل برقعی در نتیجه گیری از آیه شریفه " وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلا " دچار اشتباه دیگری شده است و ضمير " تم " در  " اوتيتم " را پيامبر گرفته است ، در صورتي كه اگر منظور شخص پيامبر باشد بايد  " اوتيتَ " گفته شود  نه " اوتيتُم "  . در اينجا خطاب آیه شریفه مردم است نه شخص پیامبر . در اینجا لازم است گفته شود که آیه مورد بحث دو گونه ترجمه شده است و در هر دو ترجمه مخاطب مردم هستند و ضمیر " تم " به مردم بازگشت می کند :

ترجمه  الف -  " به شما مردم جز قلیلی از علم الهی ، داده نشده است . " در این ترجمه کلمه " قلیل " به " علم الهی " باز می گردد .

آقای برقعی همانند ترجمه سعودی ها ، ترجمه اول را انتخاب کرده ولی در نتیجه گیری دچار اشتباه شده و پيامبر را مخاطب  آیه گرفته است ، در صورتي كه در جاي ديگر قران مي ‌فرمايد " وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَم‏ 113 نساء    و خداوند آنچه را نمي‌دانستي به تو آموخت " . اين كلام الهی نیز ، علاوه بر بحث ادبی آیه ( ضمیر تم به جای ضمیر ت ) ، نتيجه گیری آقاي برقعي را که خطاب آیه را پیامبر گرفته اند ، نفی می کند .  

ترجمه ب -  " علم الهی به جز قلیلی از شما مردم ، داده نشده است . " در این ترجمه کلمه " قلیل " به " مردم " بازگشت می کند .

بر اساس این ترجمه ، به قلیلی از انسانها علم الهی داده شده است و صفت " قلیل " به ضمیر " تم  " یعنی مردم بر مي گردد ، نه به علم . يعني قليلي از شما عالم به علم الهی هستید نه همه .

روايات شیعه نیز این معنا را که خداوند علم الهی را به افراد خاص داده است ، تأیید می کند.

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ( ع )  فِي قَوْلِ اللَّهِ  " وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا "

 قَالَ تَفْسِيرُهَا فِي الْبَاطِنِ أَنَّهُ لَمْ يُؤْتَ الْعِلْمَ إِلَّا أُنَاسٌ يَسِيرٌ فَقَالَ  " وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا " مِنْكُمْ           بحارالانوارجلد 24 صفحه 122

امام باقر علیه السلام در مورد آیه شریفه " وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا " فرمودند : تفسیر این آیه در باطن این است که همانا از علم به جز قلیلی از مردم داده نشده اند و آنگاه آیه را قرائت فرمودند : " و داده نشدید از علم مگر اندکی " از شما .  

به هر صورت نتیجه گیری آقای برقعی مبنی بر اینکه مخاطب آیه را رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گرفته اند اشتباه بوده و با قران و روایات و هیچیک از دو ترجمه فوق سازگاری ندارد .

نوشته شده توسط سید محمد تقی حسینی ورجانی در جمعه پنجم تیر 1388 ساعت 18:35 | لینک ثابت |